|
:: وبلاگ دانشجویان IT دانشگاه پيام نور:: |

موضوعات
موبایل
اخبار IT
برنامه نویسی
اینترنت
یاهو
سخت افزار
نرم افزار
آموزش
امنیت
اخبار دانشگاه پیام نور
دست نوشته
هک
download
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
آمار بازدید : نفر
8 ام آبان سال 86 بود که خبر فوتش رو از رادیو پیام شنیدم. انها که اهل شعر و ادبیات هستند خوب میدونند راجع یه کی حرف می زنم. " قیصر امین پور "شاعری فرهیخته که به رغم بیماری جانکاه خود تا آخرین روزهای حیاتش همچنان به فعالیت های ادبی و دانشگاهیش ادامه داد.گرچه امروز چند روز از سالروزش میگذره اما هنوز هم داغش تو دل ِ من تازه و دست نخورده باقی مونده. از کتابهای شعرش : آیینه های ناگهان _ گلها همه آفتابگردانند _ دستور زبان عشق _ و.... میشه اشاره کرد. من جستجو کردم و دیدم فایلهای pdf این کتابها هم تو سایت های مختلف موجوده . به قطعیت به اونایی که کتاباشو ندارند این کتابها رو پیشنهاد می کنم . مطمئن باشند که از مصاحبت با این کتابها پشیمان نخواهند شد .بخشی از شعر (جرئت دیوانگی ) از کتاب ِ " آینه های ناگهان " این شاعر بزرگ رو انتخاب کردم. امیدوارم لذت ببرید .
احساس می کنم که کمی دیر است
دیگر نمی توانم هر وقت خواستم
در بیست سالگی متولد شوم
انگار فرصت برای حادثه از دست رفته است
" از ما گذشته است که کاری کنیم
کاری که دیگران نتوانند"
فرصت برای حرف زدن زیاد است اما
اما اگر گریسته باشی......آه..
" مردن چــــــــــقدر حوصله می خواهد !"
بی آنکه در سراسر عمرت
یک روز, یک نفس , بی حس مرگ زیسته باشی
انگار این سالها که می گذرد
چندان که لازم است دیوانه نیستم !
احساس می کنم که پس از مرگ عاقبت یک روز
د یـــــــــــــــــــــــــــــــــــــوانه میشوم
حس می کنم که انگار نامم کمی کج است
و نام خانوادگی ام نیز از این هوای سربی خسته است
امضای تازه ی من , دیگر امضای روزهای دبستان نیست
ای کاش آن نام را دوباره پیدا کنم
ای کاش آن کوچه را دوباره ببینم
انجا که ناگهان : یک روز نام کوچکم از دستم افتاد و لای خاطره ها گم شد
این روزها که جرئت دیوانگی ام کم است
بگذار باز هم به تو برگردم _ بگذار..... بگذریم.....
این روزها خیلی برای گریه دلم تنگ است.!
روحش شاد..
نوشته شده توسط شیرین در شنبه شانزدهم آبان 1388
لينك مطلب
عجب شعری سروده اند خانم آذر مانی:
مرز انکار، همینجاست جلوتر نروید
یک نفر منکرِ دریاست جلوتر نروید
ایست! دور و برِِتان خندقِ بیچارگی اَست
از عقب، از چپ و از راست جلوتر نروید
دربهدر در پیِ یک گوشه ی دنج آمدهاید
بعد از این ولوله برپاست جلوتر نروید
رشوه دادم که کسی راست بگوید به شما
از شما سادهدلان خواست جلوتر نروید
نوشته شده توسط یونس مرادی در سه شنبه پنجم آبان 1388
مرکز : روی آیکن My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن.
مشتری : سمت چپ شما یا سمت چپ من؟
مشاور: لطفا روی My Computer ،کلیک کنید.
کاربر: من فقط کامپیوتر خودم را دارم کامپیوتر شما پیش من نیست.
مرکز : روز خوش، چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : سلام... من نمی تونم پرینت کنم.
مرکز : میشه لطفاً روی Start کلیک کنید و...
مشتری : گوش کن رفیق؛ برای من اصطلاحات فنی نیار! من بیل گیتس نیستم، لعنتی!
مرکز : الآن روی مانیتورتون چیه خانوم؟
مشتری : یه خرس Teddy که دوستم از سوپرمارکت برام خریده!
مرکز : الآن F8 رو بزنین.
مشتری : کار نمی کنه.
مرکز : دقیقاً چه کار کردین؟
مشتری : من کلید F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتید، ولی هیچ اتفاقی نمی افته...
بقیه در ->
نوشته شده توسط شیرین در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388
این روزها عبارت خالی بندی به معنی دروغ گرفتن و لاف زدن رایج شده است اما پیشینه این واژه به دهها سال پیش یعنی زمان سلطنت رضا شاه بر می گردد ! نقل می کنند که در زمان رضاشاه بدلیل کمبود اسلحه، بعضی از پاسبانهایی که گشت می دادند فقط غلاف خالی اسلحه یعنی همان جلدی که اسلحه در آن قرار می گیرد را روی کمرشان می بستند و در واقع اسلحه ای در کار نبود. دزدها و شبگردها وقتی متوجه این قضیه شدند براي اينكه همديگر را مطلع كنند به هم میگفتند که طرف "خالی بسته" و منظورشون این بود که فلان پاسبان اسلحه ندارد و غلاف خالی اسلحه را دور کمرش بسته به اين معني كه در واقع برای ترساندن ما بلوف می زند که اسلحه دارد و روی همین اصل بود که واژه خالی بندی رواج پیدا کرد. ولي اين واژه هيچ ارتباطي به دروغگويي و لاف زدن به صراحت زمان حاضر نداشت. حالا چرا در این چند دهه ي اخیر این واژه متداول شده و همچنان هم رو به تزايد است مشخص نيست ولي شايد باید آن را به حساب غیر منتظره بودن اعمال ما ایرانی ها گذاشت که خیلی از کارهامون از روي يك روش منطقی و نشات گرفته از يك اعتقاد راسخ نیست بلكه احساسی، الگويي و متاسفانه قابليت جوگير! شدن هم هست. البته شاید هم در دوران گذشته نیازی به کاربرد این کلمه به تعبير فعلي نبوده چون هیچوقت جامعه ما این همه خالی بند نداشته است.
منبع: ویولت
نوشته شده توسط یونس مرادی در یکشنبه هجدهم مرداد 1388
سلام.. بهتره گاهی وقتا به خاطر حرمت تابستون و تعطیلات هم که شده گاهی از این مطالب جــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیز
هم بذارم. این بار میخوام شما رو با شهر هرت آشنا کنم. برای تعطیلات تابستونی میتونید سوژه ی سفرش کنید. ![]()
شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب
- شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگررو مي شناسن.
- شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند..
- شهر هرت جايي است که درختها علل اصلي ترافيکاند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند.
- شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند..
- شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند.
- شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده، چند چادر برپا کرد.
- شهر هرت جايي است که خنده نشان از جلف بودن را دارد.
- شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن.
- شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريال هاي تلويزيوني رو توي کاخها مي سازن.
- شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه.
- شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه پس ميرويم ترکيه و دوبي و اروپا و آمريکا و ........ را آباد ميکنيم..
- شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي.
- شهر هرت جايي است که وقتي مي ري مدرسه کيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي.
- شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است.
- شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه ....
شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه.
- شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني و شام ميدي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن...
- شهر هرت جايي است كه هر روز توي خيابون شاهد توهين به مادرها و دخترها هستي ولي كاري ازدستت برنمياد.
- شهر هرت جايي است كه مردمش پولشان را توي چاه ميريزن و دعا ميکنن که خدا آنها را از فقر نجات بده..
- شهرهرت جايي است که به بعضياز بيسوادها ميگن پروفسور.
- شهر هرت جايي است که ساق پا پيدا و موي سر پوشيده است!!
- شهر هرت جايي است که در آن دلال و دزد به مهندس و دکتر فخر ميفروشند.
- شهر هرت جايي است که مردگان مقدسند و از زنده ها محترمترند.
شهر هرت جايي است كه .........
"اين شهر چقدر به نظرم آشناست"
نوشته شده توسط شیرین در شنبه هفدهم مرداد 1388
ساعت دو بعد از ظهر است. من چشم انتظار دریافت ِ کمترین خبری از نمرات ِ ترمم هستم.با سرعت خوبی موفق به کانکت شده ام. امیدوارانه برای چندمین بار آدرس http://reg.pnu.ac.ir را وارد آدرس بار مرورگر کرده ام. البته از این آدرس بسیار خجلم بس که سر زده ام به درش.. پس از طی 20 الی 30 دقیقه موفق به مشاهده صفحه ای از سیستم گلستان می شوم که پس از مشاهده آرم محترم پیام نور موفق به وارد کردن شماره دانشجویی و شماره شناسنامه ام می شوم. حالا دیگر وقت آن رسیده است که پشت کامپیوتر با دیدن جمله : در حال دریافت اطلاعات منو - دچار بیماری ِ عصبی شده ام. دعوت به نهار خانواده را به صورت آنلاین می پذیرم.
نیم ساعتی که می گذرد , سر ِ بدبختیم برمی گردم.. می بینم از صفحه ی کامپیوتر فلاکت می بارد.هنوز نمادهای help روی صفحه بارگذاری نشده اند نام و مشخصات من وپدرم هم که جای خود دارند! آنجاست که یک دانشجوی IT فکرهایی به سرش می زند..آنجاست که من جوان ِ در پی ِ تحصیل ِ امروز در حال شکل گرفتنم. حتی دارم حرفهایی که درباره پیشرفت ِ کشور می زنند را مرور می کنم.کاری به این ندارم چه کسی بر مسند ِ قدرت می نشیند یا نه...من به ساده ترین سیستمی می اندیشم که باید در هر لحظه در دسترس دانشجو باشد می اندیشم و بیشتر به جمله دروغ یاوه گویی می اندیشم که گفته : آموزش همه جا و همه وقتِ( دانشگاه پیام نور) و بعد هی میپرسم وقتی سیستمی برای اعلام نمرات اینگونه باشد وای از سرعت پی ریزی برنامه هایی که برای اشتغال به کار جوانان مطرح است.
مطمئن هستم نمره ها هم که به دستمان برسد, باز هم سیلی از اعتراضات ِ پی در پی بی جوابی را به دنبال خواهد داشت..لحظه ی موعود فرا میرسد و پس از صرف 2 ساعت موفق به اخذ اجازه ی ورود به صفحه ی نمراتم میشوم روی هر کدام که کلیلک می کنم می گویند : نمرات پس از تائید نمایش داده خواهد شد..این یعنی با گذشت ِ یک ماه هنوز کارمندان وقتی برای کار یدا نکرده اند.
نگاهم کمی وسیعتر که می شود در دور دست منظره ی دانشگاهم سالهایی می بینم که به بیهودگی گذشته و می گذرد..به سالهایی می رسم که 4 سال برای دریافت لیسانس میشود 5 یا6 سال.
به لطف ایزد هم که نمره ها به دو دسته تقسیمند..نیمی در دست مسئولان ِ بزرگـــــــتر و آن نیم ِ دیگری در بازوان استادهای قدرتمندی که گاها برای نمایش قدرتشان پا به عرصه ی گیتی دانشگاه می گذارند و چه نقل ها که از درس خواندنشان در فلان جاها نمی کنند و چه خاطره ها که از صنعتی شریف ها و امیر کیبرها نمی گویند..غافل از دل خون ما و سرکوب ها همچو چماقی سنگین بر فرق ِ سر ِ ما بی پناهان ِ وامانده...
من خسته ام .. از استادها ی بی تجربه .. از دانشجوهای فوق لیسانسی که برای آزمایش شیوه ی استادی به پیام نور می آیند .. از کلاسهایی که برای سخت ترین دروس ِ فنی تشکیل نمی شود..از مسئولینی که عاشق ِ ابراز وجودند... من خسته ام از این پهنای باند..از اینهمه بی نظمی.از اینهمه بی تدبیری..بی تجربگی.. بی فکری
من خسته ام از آدم های کوچک..
ساعت دو شب یلدا هم که باشد وضعیت همین است..
نوشته شده توسط شیرین در دوشنبه پانزدهم تیر 1388
زمانی که رسانه ملی یک کشور تک بعدی شده و در اختیار حزب حاکم قرار می گیرد خواه ناخواه تبدیل به یکی از ارگان های قدرت حزب حاکم شده و میتواند شروعی قوی و محمکم برای دیکتاتوری شود.
این روزها شاهد این قضیه هستیم که صدا و سیمای ما هم که رسانه ی ملی خوانده می شود و از بیت المال و بودجه کشور استفاده می کند گویی که با تمام هشت شبکه اش به اموال خصوصی حزب اصولگرا تبدیل شده است.
رسانه ای که با پخش دائم میتینگ ها و نمایش قدرت های رئیس جمهور، طرفداران دیگر نامزدها را متهیج و عصبی می کرد تا برای رساندن صدای اعتراض خویش به خیابان ها بریزند و آن مسائل را به پیش بیاورند.در صورتی که میتوانست از ابزارهای خود که قدرت بسیار زیادی هم دارد برای آرام کردن اوضاع استفاده کند.
صدا و سیمایی که در این مدت به جای ادای رسالت خویش محدود به بلندگوی پخش نظرات محدودی از افراد تبدیل شده است تا آنچه را که می خواهند به گوش مردم که نه بلکه به مغز مردم فرو کنند ، طبیعی است که در چنین فضایی مردم هم به رسانه های بیگانه برای مطلع کردن و مطلع شدن روی بیاورند و این یعنی اینکه اهرم قدرتمند رسانه را دودستی به کسانی بسپاریم که در کشور نیستنند و طبیعتا نمیتوانند به اندازه ی خودمان دلسوز ملت و میهنمان باشند.
نوشته شده توسط یونس مرادی در شنبه ششم تیر 1388
سلام خســــــــــــــــــــــــــته نباشيد
امتحانات چطور بود؟ اصلا امتحاني در كار بود؟ ما پيام نور يها همه امتحاناتمون رو داديم. اگه تو كل كشور همه دان*شگاها تعطيل بشن و اع*تصاب بشه ب*مب بتركد امتحانا ل*غو بشه باز تو دان*شگاه ما آب از آب تكون نميخوره!همه تو صلح و صف و آرامش ميان امتحاناتشون رو ميدن و ميرن! ![]()
برا اونايي كه واسه تابستونشون برنامه دارن اون هم از نوع كنكور ارشدي يه لينك ميذارم ....
دانلود سوالات كنكور ارشد دانشگاه آزاد اسلامي رشته اي تي سال 88
نوشته شده توسط مریم (مدیروبلاگ) در شنبه سی ام خرداد 1388
در اين طرح در نظر داريم دانشجويان در مدت کمتري از عمرشان بتوانند به مراتب علمي بالاتر کارشناسي ارشد و دکتري برسند.قائم مقام معاونت آموزشي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري با عنوان اين مطلب ضمن تشريح نحوه کاهش طول مدت ليسانس از بررسي حذف برخي واحدهاي درسي و يا ارائه برخي دروس به صورت اختياري در کميته کارشناسي ويژه اي که براي کاهش طول دوره ليسانس تشکيل شده خبر داد. رضا عامري گفت: کوتاه شدن طول دوره تحصيل در مقطع کارشناسي با تشکيل کميته هاي برنامه ريزي در شوراي گسترش در دست بررسي است اما تا کنون برنامه ريزي خاصي براي آن صورت نگرفته است. بعيد است اجراي اين طرح به سال تحصيلي آينده برسد و بررسي آن به کار کارشناسي بيشتري نياز دارد.واحدهاي درسي اين دوره در رشته هاي مختلف در حال بازنگري است تا در صورت لزوم برخي از اين واحدها با هدف کاهش طول دوره تحصيل حذف شوند. همچنين ارائه برخي دروس به صورت اختياري نيز بررسي خواهد شد. اين طرح در حال حاضر در مرحله اوليه به سر مي برد و نمي توان در رابطه با آن به صورت قطعي صحبت کرد.عباس صاحبقدم لطفي - معاون آموزشي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري چندي پيش از کاهش طول مدت تحصيل در دوره کارشناسي خبر داد و گفت: در اين دوره با حذف برخي واحدها و دروس طول مدت تحصيل کمتر از چهار سال مي شود. در اين طرح معاونت آموزشي در راستاي بهينه سازي و ارتقاي کيفيت آموزشي، بررسي مي کند که مي توان با حفظ محوريت برنامه که به يک رشته مربوط مي شود و موارد مهم آن کاري کرد که زمان تحصيل دانشجويان کم شود. در اين طرح در نظر داريم دانشجويان در مدت کمتري از عمرشان بتوانند به مراتب علمي بالاتر کارشناسي ارشد و دکتري برسند.بيشتر در نظر داريم اين طرح در مقطع کارشناسي و از اوايل سال تحصيلي آينده اجرا شود.وي همچنين درباره کوتاه شدن زمان تحصيل در دوره کارشناسي ارشد نيز گفت: در اين دوره به تازگي در آئين نامه جديد سقف تحصيل از 2/5 سال به دو سال کاهش يافته است.معاون وزير علوم گفت: در صورتي که پايان نامه فرد در اين زمان به اتمام نرسد، پرونده آن بايد به کميسيون موارد خاص ارائه شود. لطفي در پاسخ به اينکه اين طرح دانشگاه پيام نور را نيز در بر مي گيرد گفت: در صورت اجراي اين طرح تمامي دانشگاه مشمول قانون مي شوند.
منبع:روزنامه ابتکار شماره ۱۴۸۶ ۱۱/۰۳/۱۳۸۸
نوشته شده توسط یونس مرادی در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388
سلام به همه..
یه خبر قابل توجه به نویسنده ها و خواننده های وبلاگ !
که : در عرض گفتگویی که با m & sh داشتم متوجه شدم که ایشون از هم کلاسهای سابق بودند ..
و قابل توجه تر اینکه گفتند که : از ابراز این نظرات منظور خاصی نداشتند..و حالا معلوم نیست که چطور شد که کارمون به اینجاها کشید..با هر چه که گذشت نتیجه اینکه بین وبلاگ ما و ایشون هیچ کدورتی باقی نیست..ضمنا برای وبلاگ ما آرزوی موفقیت داشت .!
ما هم براش آرزوی شادکامی داریم.![]()
نوشته شده توسط شیرین در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388
اميدوارم حالتون خوب باشه.ماخوبيم شكرخدا.فقط در محضر دوستان شرمنده ايم . اين ترم درسا كمي سنگين شده. اونقدر كه همه وقتمان پر شده و كمتر ميتونم به وبلاگ سربزنيم. خيلي ناراحتم از اينكه اين وبلاگ كه با موضوع فناوري اطلاعات راه انداخته شده نتونسته حق مطلب رو ادا كنه و اگر دوستان و نويسندگان ديگر نبودند من بايد اين وبلاگ رو جمع ميكردم . واقعا دوستان و همرشته اي هاي عزيز منو سرافراز كردن و از همشون تشكر ميكنم.
جلساتي كه قرار بود تشكيل بديم و دراين مورد با هم تبادل نظر كنيم و پيشنهاد يكي از دوستان رو بررسي كنيم متاسفانه به دليل كوتاهي هاي من مسكوت مونده .
عزمم رو جزم كردم تا در سال جديد بهتر كار كنم . اميدوارم مثل هميشه اينبار هم بتونم از حمايت ها و همكاري هاي شما بهره ببرم.
از بازديدكنندگان و نظر دهندگان و منتقدان هم ممنونم. چون اين وب متعلق به خودشونه و تمام تلاش ما اينه كه قدمي هر چند كوچيك در جهت افزايش آگاهي و دانسته هاي اين عزيزان برداريم و البته كه صدبرابر خودمون مستفيد ميشيم.حالا اين وسط گاهي دلخوري پيش مياد و يه موقع عصباني ميشيم و ... شده حتي گاهي خودمن يه حرفايي از دهنم در اومده . ولي اين درست نيست كه نظرات همديگر رو تحقير كنيم و حتي وجود همديگه رو انكار كنيم ... قابل توجه كساني كه ميگن فلاني و بهماني خودتون هستين كه برا خودتون نظر ميذارين.... اگر واقعا خودشون صادقند بيان اسم خودشون رو بيارن...ما كه خودمون رو قايم نكرديم و نميكنيم. با اسم و مشخصات كامل اينجا فعاليت ميكنيم نظر ميذاريم و پست ميكنيم. عقده ي كامنت كه نداريم....
در هر حال من از طرف بقيه از كساني كه اينجا حرفي بهشون برخورده يا توهيني شنيدن معذرت ميخوام . واميدوارم اين بحث ها و جدل ها همين جا تموم شه.ان شاءال...
این وسط اگه چند تا هم مشت بخورم نمیذارم دلخوری و عوا باشه...
سالي پر از شادي و موفقيت از صميم قلب براتون آرزومندم.
نوشته شده توسط مریم (مدیروبلاگ) در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388
ديروز داشتم يه مصاحبه با دكتر غلامعلي افروز يكي از روانشناسان معروف كشور رو ميخوندم. قسمت هايي از اون رو دوست دارم شما هم بخونيد.
دكتر در پاسخ به سوالي در مورد ويژگي هاي يك جوان موفق اينطور گفتند:
جوانان ما براي موفقيت دو چيز لازم دارند : نگرش مثبت و انگيزه قوي . نگرش مثبت يعني به خودشان به خانواده شان به اجتماع و آينده شان ، باز خورد خوب بدهند. انگيزه قوي هم بايد داشته باشند براي پويايي و تلاش مداري . اساسا راز موفقيت انسان ، در احساس آرامش و توكل به خدا و احساس مثبت و تلاش مداري است . خداي مهربان هم مي فرمايد ارزش انسان در سايه تلاش است . ما اگر خودمان و فرزندان مان را تلاش مدار تربيت كنيم به گونه اي كه با خودشان رقيب و با دوستان شان رفيق باشند ، موفق ايم .
رقابت هاي بين فردي اضطراب را و رفاقت ها آرامش را زياد ميكند .آدم هاي موفق بايد آرامش داشته باشند .اساس اين آرامش از خداي مهربان است و از نگرش و انگيزه تلاش مدارانه.
آنها كه موفقيت را پيدا ميكنند نگاهي ارزشي ، اخلاقي ، ارزش مدارانه و تلاش مدارانه دارند . آدم هاي تلاش مدار متوكل هميشه موفق اند . خدا تضمين موفقيت شان را كرده است . آدم هاي تلاش مدار موفق نه آدم هاي رقيب گراي نتيجه گرا.
دسته دوم اگر هم پيشرفت خاصي كنند در كارشان نواوري نخواهند داشت . آنها از تفكر واگرا بهره اي نخواهند برد . در حاليكه انسان هاي موفق از تفكر واگرا بهره مندند و انديشه اي نو ارائه ميكنند و با دوستان و همكاران رفيق اند . انسان هاي موفق كينه و رقيب زدايي در و جودشان نيست ونتيجه گرا ونتيجه زده نيستند . آنها سعي ميكنند با آرامشي كه دارند ، تلاش مدار باشند وبا همكارانشان دوست شوند و از موفقيت هاي ديگران خوشحال .
اين قسمتي از مصاحبه طولاني مجله موفقيت است كه در چندبخش ودرچند شماره متوالي چاپ شده. شايد بگيد آنقدر از اين حرفا شنيديم كه گوشمان پرا ست . چطور خوش بين باشيم با اين اوضاع و احوال دانشگاه و اساتيد و ... اما وقتي حرفاي دكتر رو ميخونم كه از دوران كودكي اش تعريف ميكرد و وضع تحصيلش..."ليس للانسان الا ما سعي" ببينيد گذشته ي ايشان چطور بوده :
زماني كه متولد شدم 8 تا فرزند بوديم و پدرم كارمند جزء بود.آن روز ها درس خواندن مشكل بود و برق محله امان هم قطع ميشد.خانه مان طرف هاي عباسي نواب بود . وقتي كه برق ميرفت ، چون راه آهن نزديك مان بود و چراغ هايش بيست و چهار ساعته روشن بود ، با رفقا مي رفتيم آنجا درس ميخونديم . مثل محمدرضا باقري ، كه الان معاون وزير خارجه هستند.دوازده شب هم كه به خانه برمي گشتيم ،مي خوابيديم.پدرم دوست داشت من درس بخوانم ،به خاطر همين هم مرا به مدرسه هاي خوبي مي فرستاد...تابستان ها كاسبي مي كرديم و از پول آن ،توانستم يك جفت كتاني بخرم....آنروزها دانش آموزان كمتر دنبال ديپلم بودند وبيشتر ميرفتند دنبال كاسبي كردن .... كنكور خواندم و روان شناسي دانشگاه تهران قبول شدم . در دانشگاه ،خيلي ها به من كمك كردند كه يكي شان دكتر كاردان بود كه چند باري زمان شاه ، به پاي من ايستاد و خيلي مردانگي كرد .توي دانشكده خيلي موفق بودم ،چون پيش مطالعه داشتم .نه تنها يك كتاب ،كه باقي كتابهاي مرتبط با درس هايم را هم مي خواندم...روان شناسي را ادامه دادم و براي تحصيل به خارج كشور رفتم و سرانجام هم گرايش آموزش و روان شناسي كودكان استثنايي را انتخاب كردم. اين رشته را هم در دانشگاه ميشيگان كه آن روزها جزو دانشگاه هاي اول جهان بود ،خواندم و چهار سال و سه ماهه دكترا گرفتم.
*روان شناسي و آموزش كودكان استثنايي
*روان شناسي و آموزش كودكان عقب مانده ذهني
*روان شناسي رابطه ها
*روان شناسي ازدواج
*روان شناسي كمرويي و روش هاي درمان
*روش هاي اصلاح رفتار كودك
*پرسش هاي جوانان
*بيجه چرا جاني شد؟
*....
نوشته شده توسط مریم (مدیروبلاگ) در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387
مقدمه
ماهیت رشته فناوری اطلاعات
دروس رشته فناوری اطلاعات
ارایه مفاهیم بر اساس دانش استاد
فقدان منابع آموزشی مناسب
عدم انطباق محتوای درسی با نیازهای دانشجو
تفاوت رشته نرمافزاری با فناوری اطلاعات
توجه به نیازهای بازار کار
توصیه به علاقهمندان رشته it
معرفی مهندسی فناوری اطلاعات رشته مهندسی فناوری اطلاعات، زیرمجموعه گروه فنی در دانشگاه محسوب میشود. این رشته دانشی را به مخاطب منتقل میکند که طی آن روشهای جمعآوری اطلاعات، استفاده و انتقال آن میسر شود. مطالعه، طراحی، ساخت، راهاندازی، نگهداری سیستمهای سختافزاری و نرمافزاری، جمعآوری، سازماندهی، طبقهبندی و انتقال اطلاعات مهمترین اهدافی است که مهندسی فناوری اطلاعات آن را دنبال میکند. مهمترین توانمندی دانشآموختگان این رشته، استفاده صحیح و بهرهبرداری بهموقع از اطلاعات است. هسته اصلی این رشته را مهندسی کامپیوتر بهویژه گرایش نرمافزار تشکیل میدهد.
برای دیدن متن کامل برروی ادامه مطلب کلیک کنید
نوشته شده توسط زکریا رنجور در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387
سلام..ما آدم های امروزی با تمام پیشرفتی که می کنیم و هر چه که درجه سهیم بودن از تکنولوژیمون بالاتر میره به همون اندازه در امور معنوی و آنچه که به انسان معنی انسان بودن میدهد پسرفت می کنیم!نمیشود گفت به سر ما چه آمده؟و چه ها خواهد آمد..اما با روندی که در پیش داریم با پر رنگتر شدن روند ورود رایانه به خانه هامان صمیمیت ها و با هم بودنها و تفال به دیوان حافظ زدن ها جای خود را به درو از خانواده در گوشه ای نشستن ها و دست بر دامان گیم زدن ها و چت کردن ها خواهند داد..
بیایید نگذاریم که محبت قدیم و صحبت مهر از وجودمان رخت سفر بر بندد.
وبلاگ ما یک وبلاگ تخصصی در زمینه ی رایانه و ای تی است اما گاهی دلمان هم برای صفای گذشته میگیرد..
این شعر منتخب تقدیم به همه خواننده های پر مهر وبلاگ ما..
خسته ام از آرزوها؛آرزوهای شعاری / شوق پرواز مجازی؛ بالهای استعاری
لحظه های کاغذی راوروز و شب تکرار کردن /خاطرات بایگانی؛زندگی های اداری
آفتاب زرد غمگین؛پله های رو به پائین /سقف های سردوسنگین؛آسمانهای اجاری
با نگاهی سرشکسته؛چشم های پینه بسته /خسته از درهای بسته؛خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده؛میزهای صف کشیده/خنده های لب پریده؛گریه های اختیاری
عصر جدول های خالی؛پارک های این حوالی/پرسه های بی خیالی؛نیمکت های خماری
رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم/شنبه های بی پناهی؛جمعه های ب قراری
عاقبت پرونده ام را؛با غبار آرزوها/خاک خواهد بست روزی؛باد خواهد برد باری
روی میز خای من؛صفحه ی باز حوادث/در ستون تسلیت ها نامی از ما یادگاری
نوشته شده توسط شیرین در شنبه بیست و یکم دی 1387
سلام
امیدوارم حال همگی خوب باشد.از همه بازدیدکنندگان و دوستان شرمنده ایم ...من خودم که نزدیک امتحانات بدجوری سرما خوردم.... از وبلاگ و همه اون خروار درسی که منتظر من هستن شرمنده ام.بقیه اعضا هم انگاری خدارو شکر معلومه سرشون با درس گرمه.برای خوب شدن همه مریضا مخصوصا دانشجو ها تو فصل امتحانات دعا کنید منو هم فراموش نکنید و البته مادربزرگم که الان بیمارستانه.
التماس دعا و با آرزوی موفقیت در امتحانات ![]()
مطلب مهمی که میخواستم در رابطه با امتحانات بگم اینه که به علت حجم زیاد کتابا و وقتی استاد نمیرسونه کل کتابو تدریس کنه ...بعضی استادا بعضی فصلا
رو لطف میکنند حذف میکنند که اگه از این فصلا سوال بیاد ....
جدیدا به علت تغییراتی که در نحوه تصحیح پاسخنامه ها اعمال کردن ... دیگه نمیشه مشمول این لطف استاد شد.چون سوالای تستی توسط دستگاه تصحیح میشود و امکانش نیست که بعضی سوالا رو جذف کرده و نمره هاش رو واسه بقیه سوالا در نظر گرفت.تستا رو اگه زدی که نزدی اگر هم نزدی پس نزدی !![]()
تنها لطفی که اساتید میتوانند اگر بخواهند در حق ما بکنند این است که سوالات تشریحی را خووب اصلاح کنند.![]()
بریم بشینیم فصل ۶ معماری رو بخونیم . ![]()
نوشته شده توسط مریم (مدیروبلاگ) در جمعه ششم دی 1387
استفاده از هدفون در هر ساعت , باکتری های موجود در گوش شما را تا هفتصد برابر افزایش می دهد. هر صدایی قابلیت اکو شدن دارد اما صدای اردک هرگز اکو نمی شود و دلیل این موضوع معلوم نیست stewardesses
56% افرادی که چپ دست هستند تایپیستند!
یکی از شگفتی های ریاضی این است که وقتی عدد 111111111 را در خودش ضرب کنی جواب خواهد شد : 12345678987654321
شهر مکزیک هر سال 25.5 سانتیمتر نشست می کند
در واشنگتن بیشتر از مردمانش تلفن وجود دارد
اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فریاد بزنید انرژی صوتی لازم برای گرم کردن یک فنجان قهوه را تولید کرده اید
زنان تقریبا دو برابر مردان چشمک می زنند
انسانهای راست دست به طور میانگین 9 سال بیشتر از چپ دست ها عمر می کنند
هر انسانی به طور میانگین 8 عنکبوت را در خواب میخورد!!!!
اثر لب و زبان هر کس مانند اثر انگشت منحصر به فرد است
و اما
به طور متوسط روزانه 12 نوزاد در دنیا به خانواده ها اشتباه داده می شود.
نوشته شده توسط شیرین در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387
شاید بهتر بود اینو فردا شب پست میدام، اما خب چیزی که به دل میاد رو نمیشه کاریش کرد:
آه ای زمین این امانت رسول خداست که اینگونه به تو می سپارم!
وای بر من!
وای برمن!
خدایا این دستان چرا اینقدر بوی رسول الله را می دهند؟
ولله که این دستان رسول خداست که اینگونه امانتش را طلب می کند!
خوش بحال تو ای فاطمه!
تو اکنون در جوار بابا آرام گرفته ای! اما من...
ای پیامبر خدا!
هم اینک این امانت به صاحبش رسید و زهرا از غم و مصیبت رهایی یافت! اما اندوه من پس از او جاودانه است!
غم پیوسته همخانه دلم است و اندوه لحظه ای آرامم نمی گزارد!
چه می توانم کنم؟ جز صبر بر این وانفسای مصیبت...
فاطمه جای! ای مادر حسین!
تو بگو که من چه کنم؟
دوست دارم همین جا بر سر مزار تو ...
بمانم؟ بچه ها را چه کنم؟ اسلام را چه کنم؟
بروم؟ به بچه ها چه بگویم؟
آه ای اشک همیشه ببار! و ای قلب همواره بسوز! گریستن همیشه تاریخ مسئله ماست...
زهرای من کاش علی را اینگونه تنها رها نمی کردی!
داغی، که بر دل شویت سنگینی می کند، علی را تا محراب مسجد کوفه خواهد سوزاند...
شهادت حضرت صدیقه کبری، فاطمه زهرا به محضر امام زمان(عج)، همه کاربران و عموم مسلمانان و شیعیان جهان تسلیت عرض می کنم
نوشته شده توسط زکریا رنجور در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387
من امشب اشك هايم را بر چهره ياسهاي اميدوار خواهم ريخت!
بغض من امشب در آسمان تيره دلم منتشر خواهد شد! و دستانم را به دستان تو مي سپارم، اي ضامن دست هاي خالي!
من تشنه ام و كوير تفتيده وجودم در انتظار يك جرعه، نه، يك قطره رحمت توست!
آه اي تنديس رضايت خداوندي!
اي هشتمين گل واژه خلقت!
اي رضاي هستي!
و اي معصومترين كلمه عصمت!
مرا قدري «ليله القدر» ارزاني دهيد و بر بام گنبد طلاي خود جايم دهيد.
اي آيه هاي آفتاب الهي!
برايم دانه هاي محبت ولايت بپاشيد تا در حريم شما بياسايم و در تور محبت شما اسير شوم.
دوست دارم زير سايه «شجره طيبه» دانه هاي اجابت را تماشا كنم.
مي خواهم از اين كلبه خاكي غبار گرفته، دور شوم و در آبي آسمان امامت، گرداگرد گلدسته هاي شما به پرواز درآيم ...
و اينك!
من آمده ام تا به تو، اي «سريع الرضا» بپيوندم!
مرا در ميان كبوتران سپيد حرمت به پرواز درآور و دستانم را در دستان گل نرگس و جوان ترين اقاقياي هستي گذار.
مرا هم بپذير و دعايم را به حق رهبرم، اي «امين خراساني» به اجابت برسان...
نوشته شده توسط زکریا رنجور در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387
مطالب پیشین
![]()
